أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
122
تجارب الأمم ( فارسى )
چنين كند ، و هر كه بخواهد ، تواند كه چشمانى [ 1 ] بر خويش بگمارد ، [ 63 ] تا در آگاهى بر كاستىهاى خويش از مردم كشور پيش افتد . - « شما شهرياران همگى چنينايد كه نام جانشين خويش را بسيار بر زبان آريد . نخستين تباهى كه از اين ببار آيد آن است كه ميان شاه و جانشين ، دشمنى سختى پديد شود . سختترين دشمنى كه دو تن با يك ديگر كنند اين است كه هر يك آن ديگرى را از بر آوردن كام خويش بازدارد . شاه و جانشين چنيناند . بالاتر خوش ندارد كه به بهاى نابودى خويش آرزوى پايينتر را برآورده بيند و پايينتر را خوش نيايد كه بالاتر كامياب بزيد و او همچنان ناكام ماند . از آنجا كه شادكامى هر يك در نابودى آن ديگرى است ، هر يك در خوردن و آشاميدن خويش از ديگرى بيمناك گردد و هر گاه يك ديگر را بدانديش خوانند ، هر كدام براى خويش دوستان و همدلان و كسان برگزيند و كينهء آن يك را به دل گيرد ، تا ناگزير كار به نابود شدن يكىشان پايان گيرد ، و سرانجام ، شهريارى به دست ديگرى چنان افتد كه بر انبوهى از مردم خشمگين باشد ، و گمان كند كه اگر نوميد و خوارشان نكند ، يا بر آنها آن نكند ، كه در باژگونى كار ، آنان نيز همان مىكردهاند ، كين خود از ايشان نتوخته است . آنگاه كه در اين راه ، انبوهى را از پايهها فرو كشد و انبوهى را به خشم آرد ، اين ، مايهء كينهتوزى و ستيزهجويى تودهء مردم گردد ، و سرانجام ، كار به جايى رسد كه از آن بر شما بيمناك باشم . - « پس ، شهريار بايد ، نخست براى يزدان ، سپس به سود مردم ، آن گاه براى خويشتن ، كسى را به جانشينى خويش برگزيند . آن گاه ، نام او بر چهار نامه بنويسد و مهر خويش بر آن زند . و آن نامهها به چهار تن از برگزيدگان كشور بسپرد . زان پس ، نبايد كه در آشكار و نهان كارى كند كه مردم به نام جانشين شاه پى برند . او را چنان نزديك نكند كه شناخته شود يا از خويش نراند ، يا از وى دورى نجويد كه مردم به گمان افتند . سخن گفتن و نگريستن خويش را بپايد . سپس روزى كه بميرد ، آن نامهها كه در نزد آن چهار تن است ، با آن كه در نزد شاه بوده است گرد آيند و گشوده شوند ، و نام آن كه در همهشان نوشته است برخوانند . بدين گونه ،
--> [ ( 1 ) ] چشمان يعنى جاسوسان ، كه برابر است با واژهء « العيون » در متن .